أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

197

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

يا حار همدان من يمت يرنى « 1 » * من مؤمن أو منافق قبلا يعرفنى طرفه و أعرفه * بنعته و اسمه و ما فعلا و أنت عند الّصراط معترضى * فلا تخف عثرة و لا زللا أقول للنّار حين توقف للع * رض : ذريه لا تقربى الرّجلا ذريه لا تقربيه إنّ له * حبلا بحبل الوصىّ « 2 » متّصلا گفت : انديشه مدار كه هيچ كس نباشد از مؤمنان و منافقان الّا مرا درين هر دو جاى ببينند « 3 » و مرا بشناسند « 4 » و من او را بشناسم و امّا تو بنزديك من آئى بر صراط ؛ من ترا از دوزخ حمايت كنم و گويم : رها كن او را كه رسن او برسن ما پيوسته است . و ظنّ چنانست كه حديث قسمت بهشت است و دوزخ ؛ و پيش ازين رفته است « 5 » . [ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ ] هر كه منع كند خير را يعنى زكات را ندهد ظالمى شكّاكى باشد ، با اين همه مشرك باشد ؛ با خداى تعالى خداى ديگر گيرد ، پس

--> شد رسول خداى ( ص ) ؛ و مراد از [ عَنِيدٍ ] آنست كه جحود كرد در حقّ پدرم علىّ بن أبى طالب ( ع ) . راوى خبر بو حنيفه است و بو ليلى ؛ و معلوم است كه جاحدين قوم جمل و صفّين بودند كه با على ( ع ) حرب كردند و هر كه جاحد حقّ على ( ع ) بود در اوّل و آخر هم اين حكم دارد . ( تا آنكه گفت ) و بر زعم مصنّف كه چون معترف است كه روا باشد مخاطب يكى باشد و « قفا » گويند چرا روا نباشد كه مخاطب على تنها باشد و « أَلْقِيا » گويند كه بىخلاف او قسيم جهنّم است بلكه مخاطب خود دو تن‌اند و خطاب با دو است محمّد ( ص ) و على ( ع ) كه [ أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ ] تا او كافرانرا بدوزخ فرستد و اين بغاة و معاندان و جاحدان و مجبرانرا ؛ و الحمد للّه ربّ العالمين » . ( 1 ) - اين شعرها در بعضى كتب مانند مناقب اين شهر آشوب همين پنج بيت مانند متن نقل شده و در بعضى ديگر مانند امالى ابن الشيخ باضافهء يك بيت ديگر و در بعضى ديگر و ديوان منسوب به آن حضرت هشت بيت است و نظر بشهرت آنها و كثرت موارد مراجعه متعرّض ذكر آنها نمىشويم ؛ فمن شاء فليراجع . ( 2 ) - در غالب نسخ : « الولاء » و در بعضى : « الولىّ » . ( 3 ) - كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در بعضى نسخ : « ببيند » . ( 4 ) - كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در بعضى نسخ : « بشناسد » . ( 5 ) - يعنى شرح و تفصيل آن در سابق گذشته است .